تبليغاتX
دل شکسته
می دانم دیگر اندازه کبوتری لایق اسمان دلت نیستم

سلام به همه . من اومدم




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 23:49 توسط ..:: رویا(تنها) ::..

  

مي دونستم كه دوباره توي تنهائي اسيرم

تو چيكار كردي كه بي تو توي تنهائي ميميرم

سرنوشت من همينه كه تو تنهائي بميرم

از گلاي سرخ باغچه سراغ تو رو ميگيرم

هواي سرد زمستون دلمو كرده پريشون

چشماي پاييزيه من از غم تو شده گريون

قصه هاي زندگيمو براي تو مي نويسم

اما غصه نميزاره قصه هام پايون بگيرن

چه روزاي سخت و سردي جلو پاي ما نشستن

زمين و زمون چه با هم در رو به روي ما بستن!

كار من شده شكايت اين واسه من شده عادت

آخه اين كار زمونست قلب عاشقو شكستن

****************

 

رفتنت را ديدم

تو به من خنديدي

آتش برق نگاهت دل من آتش زد

و مرا در پس يك بغض غريب

در ميان برهوتي تاريك

 

پشت يك خاطره سرد و تهي

با دلي سنگ رهايم كردي

و تو بي آنكه نگاهي بكني به دل خسته و آزرده من

رفتنت را ديدم

تا به آنجا كه نگاهم سو داشت

 

و تو در آخر اين قصه تلخ محو شدي

باورم نيست كه ديگر رفتي

 

اشك من بدرقه راهت باد

.

.

     

 

مطمئن باش و برو

ضربه ات كاري بود

دل من سخت شكست

و چه زشت به من و سادگيم خنديدي

برو تا راحت تر تكه هاي دل خود را سر هم بند زنم

تا تو رفتي همه گفتند

از دل برود هر آنكه از ديده برفت

وبه ناباوري و غصه من خنديدن

آه اي رفته سفركرده دگر باز نخواهي برگشت

كاش مي آمدي و مي ديدي

كه در اين عرصه دنياي بزرگ

چه غم آلوده جدايي هايي ست

و بداني كه....

از دل نرود هر آنكه از ديده برفت

 

 

غربت ديرينه ام را با تو قسمت ميكنم

تا ابد با درد و رنج خويش خلوت مي كنم

رفتي و با رفتنت شهر دلم ويرانه شد

من بر اين ويرانه ها احساس غربت مي كنم

چشم هايم خسته اند از بارش باران اشك

با فضاي خالي چشمانت عادت ميكنم

يادگارت قاب عكسي خالي از لبخند توست

شب به شب با ياد تو تا صبح خلوت مي كنم

هر چه را از گفتني ها بود گفتم مهربان

با تو ديگر نيست عرضي رفع زحمت ميكنم

 

اي كاش در آن لحظه كه تقديم تو شد هستي

 من

مي سپردم كه مراقب باشي

جنس اين جام بلور است پر از عشق و غرور است

مبادا بازيچه شود مي شكند

 

*******************

و يادت هست در يك روز پاييزي چه ها كردي

مرا تنهاي تنها با دلي غمگين رها كردي

گذشتي نرم و نرمك از نگاهي مانده در باران

تو با چشمان سرگردان چرا اينگونه تا كردي

تمام شعرهايم را برايت يك به يك خواندم

بگو ديوان شعرم را چرا ماتم سرا كردي

و گفتي زير لب رفتم بمان با درد تنهايي

ندانستي غمي شيرين برايم دست و پا كردي

همين امشب دلم ميميرد از احساس تنهايي

چه ميداند كسي شايد به مرگم اعتنا كردي




لينك ثابت نوشته شده در شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 14:10 توسط ..:: رویا(تنها) ::..

 

 

روزی که می گفتی من با تو می مانم

روزی که دانستی من بی تو می میرم

روزی که با عشقت بستی به زنجیرم

بازنده من بودم این بوده تقدیرم

خوش باوری بودم پیش نگاه تو

هر دم ز چشمانت خواندم کلامی نو

هر دم ز چشمانت خواندم کلامی نو

عاشق نبودی تو من عاشقت بودم

در قبله گاه عشق بودی تو معبودم

آرام و آسوده در خواب خوش بودی

یک لحظه من بی تو هرگز نیاسودم

من با نفسهایم نام تو را خواندم

کاش ای هوسبازم با تو نمی ماندم

عشق تو چون برگی در دست طوفان بود

دل کندن و رفتن پیش تو آسان بود

روزی به من گفتی دیگر نمی مانم

گفتم که میمیرم گفتی که می دانم

باور نمی کردم هرگز جدایی را

آن آمدن با عشق این بی وفایی را این بی وفایی را

عاشق نبودی تو من عاشقت بودم

در قبله گاه عشق بودی تو معبودم

آرام و آسوده در خواب خوش بودی

یک لحظه من بی تو هرگز نیاسودم

من با نفسهایم نام تو را خواندم

کاش ای هوسبازم با تو نمی ماندم

 

من گريزانم از اين خسته ترين شكل حيات و از اين غربت تلخ كه به اجبار به پايم بستند مي گريزم از شب مي گريزم از عشق و تو اي پاك ترين خاطره ها همه جا در پي تو مي گردم

بگذار بسوزد دل من مسئله اي نيست رفتي تو خدا پشت و پناهت به سلامت

به جز عشق تو در خاطر من مشغله اي نيست

گفتي كه كمي فكر خودم باشم و ان وقت

گفتي كه نه بايد بروم حوصله اي نيست گفتم كه كمي صبر كن و گوش به من كن

بين من و عشق تو ولي فاصله اي نيست

آنكس كه مي گفت دوستم دارد عاشقي نبود كه به شوق من آمده باشد رهگذري بود كه روي برگهاي خشك پاييزي راه مي رفت صداي خش خش برگها همان آوازي بود كه من گمان مي كردم ميگويد: دوستت دارم

تكيه به شونه هام نكن

من از تو افتاده ترم

ما كه بهم نمي رسيم

بسه ديگه بزار برم

كي گفته بود به جرم عشق يه عمري پرپرت كنم

حيف تو نيست كنج قفس چادر غم سرت كنم

من نه قلندر شبم نه قهرمان قصه ها

نه برده حلقه به گوش نه ناجي فرشته ها

من عاشقم همين و بس غصه نداره بي كسيم

قشنگيه قسمت ماست كه ما به هم نمي رسيم

*************

 

آن روز با گلها خداحافظي كردم فكر نمي كردم كه اين نگاه آخر است فكر نمي كردم فاصله ها مثل علف هاي هرز روي نگاهم را مي پوشانند كاش مي دانستي چقدر دلم برايت تنگ شده شده

 




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه پنجم آذر 1385ساعت 21:13 توسط ..:: رویا(تنها) ::..

 

 

ديگر به چشم هايم نگاه نمي كني

يادي از آن دو آيينه ي سياه نمي كني

ديگر مرا به اوج آسمان نمي بري

يك شا خه از نگاه ستاره برايم نمي خري

ديگر براي ماندنم دعا نمي كني

مرا به لحظه هاي خسته ات صدا نمي كني

ديگر از لحظه هاي ناب نمي گويي

از دو چشم هميشه بي خواب نمي گويي

ديگر برايم از جنون نمي گويي

از خسرو از فرهاد از بي ستون نمي گويي

ديگر از چشم مستت غزل نمي بارد

خنده هايت گل عشق نمي كارد

غبار غم ز رخم پاك نمي كني

درد را به قعر فراموشي خاك نمي كني

شانه ات چتر مهر باني ام نمي شود

آفتاب لحظه هاي باراني ام نمي شود

چون ستاره هاي بي فروغ گشته اي

غرق حرف هاي دروغ گشته اي

گويي تمام غصه هاو قصه ها فريب بود

آري قلب من به شهر عشق تو عمري غريب بود

 نگاه كن من پشت اين پنجره با تنهاي خويش ايستاده ام

چقدر نبض من پر دلهره مي زند. نگاه كن كه من بي تو به كجا رسيده ام....

******************

دعا كردم بيايي كنار پنجره و باران ببارد

و تو باز شعر عاشقانه و غريبانه ي خود را برايم بگويي

. دعا كردم در خلوت تنهاييم با من باشي ....

دعا كردم.. دعا كردم...

من بهترين دقايق عمر را برايت دعا كردم

.،بهترين من

، من با تو به عمق يك حادثه رفته ام.

دعا كردم ، تو نمي داني...

،من براي اشكهاي شبانه ي تو باريده ام

من تو را خوب مي دانم.

اي عزيز ترين من.... خواه با من خواه بي من

من براي قلب شكسته ام دعا كردم تا دوباره تو را ببيند

من دعا كردم براي تو براي خودم ..براي تنهاييم

 

اهاي تو كه بخوابي

همين غصه ست رفتي

توقلبم سبز موندي اگر چه زرد رفتي

كنار خاطراتم با تو هميشه خنده ست

طرحي كه از تو دارم شبيه يك پرنده ست

شب و روز پيش مني

تو هنوز پيش مني

تو هنوز تو سفره ي

دل درويش مني

هر جا كه باشي خوبه

روشن وبي غروبه

غمي نداره تا هي

به قلب تو بكوبه

تو اوج هر بي كسي

هميشه سبز و زنده

بدون دلواپسي..پر بزن اي پرنده

اي عشق مدد كن كه به سامان برسيم

چون مزرعه تشنه به باران برسيم

يا من برسم به يار يا يار به من

يا هردو بميريم و به پايان برسيم




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه یازدهم مرداد 1385ساعت 23:24 توسط ..:: رویا(تنها) ::..

 

 

تو مگه قسم نخوردي دلمو تنها نذاري

روبروم نشستي اما از غريبه كم نداري

روبروي من نشستي توي چشم تو ستاره

از صداي تو شنيدم كه دلت دوسم نداره

دل تو تو آسمونا من به دنبال دل تو

تو به دنبال ستاره من به ياد قسم تو

تو مگه قسم نخوردي كه دلمو تنها نذاري

هرگز از روز جدايي سخني به لب نياري

حالا روبروم نشستي حرف تو فقط جداييست

تو قسم نخورده بودي كه يه دنيا بي وفايي

تو قسم نخورده بودي روزي عشق تو ميميره

نور يك ستاره شب جاي مهتاب و ميگيره

 




لينك ثابت نوشته شده در جمعه پنجم خرداد 1385ساعت 10:36 توسط ..:: رویا(تنها) ::..

خداحافظ همين حالا

همين حالا كه من تنهام

خداحافظ

به شرطي كه بفهمي تر شده چشمام

خداحافظ كمي غمگين

به ياد اون همه ترديد

به ياد آسموني كه منو از چشم تو مي ديد

اگه گفتم خداحافظ نه ابن كه رفتنت سادست

نه اين كه ميشه باور كرد دوباره آخر جادست

خداحافظ

واسه اين كه نبندي دل به روياها

بدوني بي تو و با تو همينه رسم اين دنيا

 

 

پس بده عشقم و تا برم

من واسه جدايي حاضرم

كه بي من تنها تو بي دردي

چرا خون به دلم كردي؟

يه زندگي فداي تو شد

فداي لحظه هاي تو شد

***

مي خوام برم شايد بتونم

توخاطره زنده بمونم

***

دل من ديگه تو رو لايق عشق نمي دونه

دل من خسته شده نميكشه نمي تونه

تو يه خوابي تمومش كن بزار وا شه چشاي من

از اين راه پر از چاله ديگه بريده پاي من

 

 

 

لحظه ي خدافظي به سينه ام فشردمت

اشك چشام جاري شد دست خدا سپردمت

دل من راضي نبود به اين جدايي نازنين

عزيزم منو ببخش اگه يه وقت آزردمت

خداحافظ

 




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1385ساعت 12:18 توسط ..:: رویا(تنها) ::..

گریه کن....

 

گریه کن قشنگ من

گریه کن ای گل صد برگ دلم

گریه کن زودی غمات میرن ز یاد

این طوری سبک میشی روزای خوب یادت می یاد

گریه کن منم دارم مثل تو گریه می کنم

گریه کن به خدا سخت می دونم

گریه کن که حالا ها باید از هم جدا باشیم

اخه دنیا نمی خواد که من و تو با هم باشیم

گریه کن واسه همه .واسه خودت.برای من

واسه هر چی عاشقه.....من

گریه کن  میخوام بیام ببوسمت

راهمون دوره ولی.......می بوسمت

گریه کن تا اسمون گریه کنه

خدا از گریه ما گریه کنه

گریه کن بزار اشکات بریزن

دونه هاش خیلی قشنگن می بینم

گریه کن بزار به پای بهانه

اخه اشکات واسه موندن لازمه

گریه کن با چشای مهربونت

گریه کن.فدای گریه کردنت.....   

 

 

 




لينك ثابت نوشته شده در شنبه نهم اردیبهشت 1385ساعت 11:49 توسط ..:: رویا(تنها) ::..

ما مي خواستيم اما دنيا نميخواست                       جاي امني برا عاشقا باشه

دستامون تو دستاي هم بمونه                                دلامون تو اسمون رها بشه

خيلي سخته .اما فانوس دلو                                   اروم اروم ديگه خاموش ميكنيم

هر كي تو چشاي ما زل زد و رفت                              مثل يه اينه فراموش ميكنيم

ما توي تنگ بلوريم مگه نه                                       چرا مثل ماهيا گريه كنيم

هيچ كس اشكامون و باور نداره                                اگه صد سال سيا گريه كنيم.....




لينك ثابت نوشته شده در جمعه هشتم اردیبهشت 1385ساعت 18:7 توسط ..:: رویا(تنها) ::..

درون كوچه قلبم جه غمگينانه مي پيچد صداي تو كه مي گفتي به جز تو دل نميبندم.......فريب وعدههايت را ندانستم .ولي اكنون به ياد وعده هاي تو ميان گريه مي خندم.......تو بودي اسمان من........غمت همسايه قلبم.ولي خورشيد چشم تو.به بام ديگري سر زد.....قسم بر سوز پنهانم .تو را  ديگر نمي خواهم.....كه از بام دو چشم تو ...پرستوي دلم پر زد. در ان غمگين غروب سرد.تو از شهرم سفر كردي .نگاهم در افقها ماند..و من افسوس مي خوردم. شيار گو نهايم را گل اشكم نوازش كرد .ومن از تو جدا ماندم . ولي اي كاش ميمردم....برو ديگر كه دل از غم رها كردم.خداحافظ ..خداحافظ... كه ديگر بر نميگردم.......




لينك ثابت نوشته شده در جمعه هشتم اردیبهشت 1385ساعت 18:0 توسط ..:: رویا(تنها) ::..




لينك ثابت نوشته شده در جمعه هشتم اردیبهشت 1385ساعت 11:4 توسط ..:: رویا(تنها) ::..

كاش مي شد هيچ كس تنها نبود.كاش مي شد ديدنت رو يا نبود.گفته بودي با تو مي مانم.ولي رفتي و گفتي كه اين جا جا نبود.ساليان سال تنها مانده ام....شايد اين رفتن سزاي من نبود.من دعا كردم براي بازگشت.دستهاي تو ولي بالا نبود.باز هم گفتي كه فردا مي رسي.كاش مي شد روز ديدنت فردا نبود..........




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385ساعت 10:14 توسط ..:: رویا(تنها) ::..